پرت افتاده تر از هر کشتی شکسته ای که وسط اقیانوس به تخته پاره ای چسبیده باشد…

دلم داره له له می زنه برای خوندن شازده کوچولو و هق هق کردن باهاش و خودمو به دست مار سپردنو جسمم رو پشت دیوارهای کاهگلی جا گذاشتن ...

با تمام بیزار بودنم از نوازش شدن موهام الان واقعن دلم می خواد دست توی موهام می کردی و پشت گردنمو مثل یه خوکچه هندی ریزه میزه که هی می خواد از دستت سُر بخوره اما تو سفت تر تیو بغلت می گیریش؛ نوازش می کردی و به یه خواب عمیق فرو می رفتم، بدون ترس از تاریکی و بدونِ روشن گذاشتن چراغ ...


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.