گیلاس هایم برای تو، بچین از گوش هایم

پاهاش چوب های نازک و سبز دو تا گیلاس آبدار و ترُ تازه س و یه جفت جوراب قرمز حوله ای هم پاش کرده که انگار سیاهی زمستونه، نمی دونم پاهاش اونتو دم نمی کنه؟ می دونم محض خاطر من پوشیده می دونه گیلاس که می بینم چشمام برق و بورق می زنه حتا اگه گرمای جوراب ها کلافه ش کنه بازم تحمل می کنه.  روی لاله ی گوشم خودشو آویزون کرده و صبح تا شب تاب می خوره و تو گوشم صدای جیغ جیغ های ریز و مداوم خنده هاش میاد و منم پا به پاش می خندم.

دستاش اما شاخه های درختی ان که اگرچه امسال همچین پُرُ پیمون بار نداده ولی باغ، نیمچه رنگ و لعابشو از گیلاس های قرمز اون داره و می تونه پیش باغبون سرشو بالا بگیره. عینکشو روی ساقه های قهوه ای و کم جونش جا به جا می کنه و خدا خدا می کنم واسه چندلحظه ای هم که شده از رو چشمش برداره، اونوقت هیچ واسطه ای بین منو کندوی عسل چشم هاش نیست یا اصلن لحظه هایی رو تصور کن که چشم هاشو تنگ می کنه و رگه های ریز خون توی سفیدی چشماش منو مهمون چشم چرونی کردن از یه عالم گیلاس ریزه میزه ی دیگه می کنه که همین روزا سر شاخه های کشیده ی بند انگشت هاش قد علم می کنن، خدا رو چه دیدی شاید اجازه داد پیش از اینکه دوباره عینکشو به چشماش بزنه یکی دو تا بوسه از کندوی عسلی که توی چشم هاش کار گذاشته قرض بگیرم و یه کم طعم شیرینشونو مزه مزه کنم.

شیطنتش گل می کنه، پاهاشو با شدت بیشتری تکون میده و ذوق می کنه؛ جوراب های حوله ای قرمزش به گوشم می خوره و غلغلکم می گیره. از خنده ریسه میرم وقتشه ازش خواهش کنم دو دیقه هم شده ساکت یه گوشه بشنیه و انقدر تکون نخوره، می ترسم وقتی می خوام آروم تو گوش های گیلاس نشونش بگم دوسش دارم صدام توی خنده هاش گم بشه و منی که انقدر با خودم کلنجار رفتم تا آخر عمر زبونم به دوستت دارم گفتن بهش نچرخه یا انقدر تپق بزنم که دوباره خنده هاشو از سر بگیره ...



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.