.

دستمالم تیکه تیکه شده بود دیگه برا دماغم جایی نداشتم، یقه ی لباسمم به قد کافی خیس شده بود جوابگو نبود. مالیدم به کفش های عن رنگِ عزیز کرده ی گرون قیمتش و توی گریه و ناخون کشیدنا به ساق دستم پوزخند زدمو همه ی وجودم پُر از ذوق و شوق شد که ریدم به کفشش :)

تا 387 شمرده بودم .... نذاشت بیشتر بشمرم هی زر می زد هی گه می خورد هی زر می زد هی گه می خورد گوشامو گرفته بودم میشمردم بازم صدای گهشو میشنیدم. با انگشتام سه تا رو نگه داشته بودم سه تا صدتایی که شمردم ... 87 تا هم تو مغزم بود لبامو تکون می دادم فکر کنه دارم فحشش میدم و بیشتر حرص بخوره و عذاب بکشه. نذاشت بیشتر بشمرم دستشو بهم زد که پاشو خودتو تو کثافتا نمال، تو دلم هوار کشیدم که از تو کثافت تر نیست دستتو به من نزن. دستش که به تنم می خوره عنم می گیره حالم به هم می خوره مور مورم میشه انگار هزارتا مرد هرزه دارن به تمام سوراخ سنبه های تنم تجاوز می کنن و هیچ کاری از دستم بر نمیاد.

خوب کردم دماغمو مالیدم به کفشاش. موجود لزج سفید تراویده شده از بینی م، حتا حیف اون که مالیدم به کفش های عنی رنگ عزیز کرده ی گرون قیمتت حیف ریدن بهشون حتا. مغزم درد می کنه دردم مغز می کنه، گلوم گرفته مثل سگ و سرفه کردن بدتر می سوزوندش. خوب کردم دماغمو مالیدم به کفشاش کاش یه سوراخ دماغمو می گرفتم و از اون یکی سوراخ تمام مغزمو با فشار می ریختم رو کفشاش که رو همه هیکلش


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.