.

توعه لعنتی قرار نبود بمیری قرار نبود، من آرزو کرده بودم اول من بمیرم تو قرار نبود بمیری هیشکی نیست باهام شوخی کنه که از کوره در برم یا وقتایی که حوصله دارم بخندم، سکوت محضه، سکوت عذابم میده ... چند ماهه دارم عذاب می کشم لعنتی تو قرار نبود بمیری من نمی تونم هضم کنم نمی تونم هنوز داغ دلم چنان تازه س که انگار نه انگار 5 ماه و خرده ای گذشته .... همه چیز عین روز اول ترُ تازه س. منو می فرستن سر کشوت که نباید بفرستن، گاون اینا نمی فهمن، اینا گاون اینا از گاو هم گاوترن تو امر نفهمیدن. نباید منو بفرستن سر اون کشو که بگن گواهی فوتت رو در بیارم. من نمی فهمم انصافن من نمی فهمم اسم تو و فامیلی تو همه رو توی یه کاغذ نوشتن و این یعنی قرار نیست دیگه باشی. من نمی فهمم اینا نمی فهمم اون مستر کرُ لال از همه بدتر نمی فهمه نمی فهمه من چقدر مغزم درد می کنه و باید هرچه زودتر مقدمات اخراجم از زمین رو فراهم کنه.

تو نباید می مردی من آرزو کرده بودم که من زودتر بمیرم. انقدر خودخواهم که می خواستم شماها عذابِ نبودن و مردن منو بکشین ولی من اینجوری به گِل نشینم رفتنتو. هرچند هیشکی نه به چپشه نه به راستش نه به مرکزش نه وسطش نه هیچ جاش من اگه بمیرم هم. ولی من از رفتن تو داره خوار نداشته م میاد جلو چشمم و روزی هزاربار سرویس میشم.


پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.