.

آدما انقدر تنها و مزخرف شده حالشون که شب تعطیلی شونم همه پلاسن تو جایی مثل اینستا ... اینو از سین هایی که پای ستوریام می بینم راحت میشه فهمید. یه روزی این گوشی رو پرت می کنم یه گوشه و بی خیال وبلاگ میشمو فراخی رو کنار میذارم و جای تایپ کردن می نویسمو یه گوشه لوله می کنمو با کاموا می بندمو دیگه بی خیال هر آنچه بود و هست و نیست میشم و یکی دو روز تو تنهایی و بعد خلاص که اینجور که من می بینم اونور هم خلاصی نیست چون یک خالق بیمار قطعن به این راحتی ها ول کن معامله نیست و اونور هم برامون برنامه های عذاب آور دیگری تهیه کرده... 

از چشمام که دوخته میشه به این گوشی و انتظار می کشم از وبلاگی که انتظار دارم اونی که باید بخونه و نمی خونه از آیفونی که انقدر به صدا در نمیاد که پاک خاموشش کردم که منتظر نباشم دیگه خب آدم به ستوه میاد دیگه خودمو که نمی خوام خر کنم 

پاشو پاشو جمع کن بریم پاکستان آب بزنیم به سر و کله مون که مست خواب شیم و بخوابیم. بگذر زودتر لعنتی بگذر لحظه هایی که باید کش بیای به پلک بر هم زدنی میگذری بی شرف الان که باید تموم شی ثانیه هارو چنان سفت و قرص و محکم چسبیدی انگار ارث پدرته که می خوان از چنگت در بیارن. عمر منه لعنتی می خوام بگذره یاری کن به زودتر تموم شدنش نه بیشتر آسیب دیدنم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.