Blue is the warmest colour …

رضا داره تو ذهنم می خونه: همه جا تاریکه برق کلن رفته، بی تو قطعِ آبو برقُ شعرُ نفته. یاد فیس بوک میفتم یه زمان نیشمو باز کرده بودم پست گذاشته بودم حالا که آب و برق قطعه سنگ و کلوخ بِکِش. پسرک قایق جلویی داره "پوست شیر" ابی رو می خونه، رضا یزدانی رو ستاپ می کنم و با ابی زمزمه می کنم نمی دونم کی اون وسط یه چیزی میگه حرف عوض میشه و این تِرک نصفه نیمه رها میشه و مجبور میشم خودم ابی پلی کنم. تاریکی محض که نیست ولی هر گوشه شو نگاه کنی جون میده برای بوسیدن، از این بوسیدن های هول هولکی نه ها، از اونا که هزار سال می تونی یه گوشه باقی بمونی توی تاریکی و هیچکس نبیندت مگر اینکه گوش تیز کنن و صداشو بشنون صدای قلپ قلپ بوسه قورت دادنامون که گوش فلک رو هم کر می کنه. به هر طرف نگاه میندازم هر چیزی بگی به چشمم میاد این غار لعنتی چقدر شگفت انگیزه. یه طرفش عروس دریایی و یه طرفش ثریا، یه طرف ماهی های ریزه میزه ی سه دمه اون طرف تر هزارتا اسب دریایی. خوب که چشمامو تنگ می کنم اونور تر زحلِ صیقل خورده ی تنِ تو و منی که هزار هزار قمر شدم و دورت می چرخم. از روی قندیل ها آب چکه می کنه رو سرمو، فکر و خیالمو می پرونه. از روی قندیل ها آب چکه می کنه رو سرمو فکر و خیالمو می پرونه. آدما تو تاریکی هم سقلمه می زنن به همدیگه و منو نشون میدن، غر و لند می کنم بهشونو فحش های نون و آبدار اینگیلیسی میدمو راهمو می کشم میرم و توی صف طول و دراز قایق ها وایمیسیم.

آب نبات چوبیه رو از تو کوله م پیدا کردم، چندوقت پیش دخترخاله کوچیکه برام گرفته بود اونی که تو گرفته بودی تو این یکی کوله قرمزه مونده بود همونی که سیاه بود که سیاه نبود بنفشش از اون بنفش های لامصب تیره و تار بود که لباتو زبونتم کبود کرده بود.. این یکی رو تا باز کردم نفسم بند اومد نصفش سبز بود نصفش بنفش، تا به آدامسش رسید یه نفس خوردمش، از آدامس ته آب نبات چوبی ها همیشه بیزار بودم مثل سنگ می مونه، آدامس های تیریدنت خوبن نرمی شون به لب های تو می مونه، مخصوصن اگه بابِل گامی یا دارچینیش باشه طعم بوسه های خوش رنگ و لعاب و کشدارِ دمِ غروب رو برام تداعی می کنه، زیر نور چراغ های مصنوعی زرد احمقانه که اگه تو دید کسی هم نباشی همچین سایه تو اینور اونور میندازه که رسوای عالمت کنه و غش غش به ریشت بخنده. تو این غار کوفتی همیشه شبه، پرنده پر نمی زنه، کم پیش میاد کسی حواسش به بوسیدن منو تو باشه خیره شدن به اینور اونور و تو کار خلقت خدا واموندن و فرت فرت عکس می گیرن دیگه کسی چشمش به من و تو نیست ببینه لب هامون کجا رو طی الارض می کنن. دستمو تا ثریا دراز می کنم، کهکشانو به هم می ریزم یکی دو تا ستاره اینور اونور می کنمو حجم ارغوانی و لاجوردی آسمون سر ریز میشه روی صورتم و یه عالم ستاره ی درشت و ریز مثل اکلیل همه جای بدنمو برق میندازن.

ابی می خونه: نیستی اما یادت اینجاست ... وقت گل کردنِ رویاست... هربار ابی خوند کوبیدم رو پامو نچ نچ کردم که تک تک تِرک هاش هرکدوم به یه طریقی دلتنگی هامو پتک می کنه و می کوبه فرق سرم...




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.