زیبایی محضه، حتا خدا اینجاست …

قربون خدا برم که در مملکت زاغارت ما هروقت هرآنچه خواستیم نبود که نبود و بعد چنان فله شد که حالمان از استفاده ازش به هم خورد! این نوز ستادها هم مدت هاست دنبالشونم و جز فله و تکراری و حال به هم زن و غیر قابل تحمل چیز دیگری یافت می نَشود ... آخ که اگه به من بود می گفتم گور پدر دردش و مراقبت های بعدش و یکی دو تا دیگه از این سوراخ های جذاب در خود ایجاد می کردیم و خودمون رو کیفور می کردیم ... همچنان حال سوراخ کردن غضروف گوش خود نداریم، بینی که دردش همون یک بار دهانمون رو صاف کرد پیشکشمان باشد ... ولی خدایی اینجوری دیگه آدم نمی مونه بین نوز ستاد ستاره ستیلش و گیلاسی ش یا نگین سبزه یا گل صورتیه و فلان کدومو انتخاب کنه اینجوری دو سه تا سوراخ هست که می تونی هم زمان همه رو بندازی و باهاشون خدوتو خر کیف کنی ...

ولی خدایی اونی که بالای لب زده عالیه و عالی تر اون پیرسینگ های روانی کننده ای که شکل خال هندی روی پیشونی می زنن و ترس اونم اگر نبود قطعن خودمو مهمونِ داشتن یکی از اون زیباها هم می کردم ... ولی شوخی بردار نیست استخون پیشونیه پسر درد هم نداشته باشه فکر کردن به سوراخ کردن اون قسمت از صورتم رعشه به تنم میندازه ...



من از تو حرف می زنم شب عاشقانه می شود

سبک پا قدم نهادم

به دوستیِ پنهان با مردی بلند قامت و

سیاه چشم همچو عقابی جوان

چنانچون پیش از حلول پاییز به گلستانی پای نهاده باشی

آخرین رُزها به شکوفه بودند

و ماه زلال

بر ابرهای پُر پشت خاکستری خفته بود.

آنا آخماتووا


عسل چشم چه بر دل می شینه نگاهت ...


در حیرتم از مرام این مردم نایس

وسط کار و بارهام تلویزیون هم داشت می زد توی سر خودش که پیانو نوازی یه نفر نظرمو جلب کرد گوشام تیز شد و کار رو کنار گذاشتم و گوش دادم ببینم چه خبراس تو این مملکت از این کارها خبری نیست گرچه ساز رو نشون ندادن درست درمون ولی همینشم تو این خراب شده باید کلاهمونو بندازیم بالا. من حقیقتن از برنامه ی دورهمی هیچ دل خوشی ندارم چون چیپ ترین برنامه ی مدیری در این سال هاست، ولی مهمون امشبشون عالی بود. اسم آقای پیانیست سامان احتشامی بود و از هر ۵ تا جمله ش شیش تاش در مورد همسرش بود. حقیقتن هلاک خانوم ها و آقایونی ام که عین آدم از دوست داشتنی هاشون و عشقاشون حرف می زنن بدون هیچ ترسی. پیش تر هم گفته بودم چقدر احترام قائلم برای اونایی که حلقه هاشون همیشه دستشونه ... خیلی دیگه از این مهمونای دور همی رو تا بهشون میگه عاشق شدی؟ چنان باسنشو منقبض می کنه میگه من؟! نه اقا این حرفا چیه!!! مرده شور ریختتونم ببرن خب لیاقت ندارین چنین حرف می زنین انگار دوست داشتن کسی زشت و ناپسنده در نظرتون یا می خواین طرفداراتون کم نشن؟! جالبه طرف نعره می زنه عاشقانه می خونه ده کیلو سیبیل عین پادری دستشویی پشت لبشه با چنان ذوقی میگه نه بابا عشقم کجا بود، خب ببین داداش صادقانه اون عاشقانه خوندنی که هیچ حسی پشتش نیست به درد عمه ت می خوره و لا غیر. انگار کسی کسی رو دوست داشته باشه فلان فلان شده ی عالمه و عاشق بودن به مثابه فحش ناموسیه که انکارش می کنن.

۱۷ سال بود ازدواج کرده بودن و وقتی گفت بچه نداریم لایکم به سمت خودشو همسرش سرازیر شد که انقدر با شعور تشریف دارن، مهران مدیری گفت برات باقالی پلو کنار گذاشتیم گفت من خانومم بیماری فاویسم داره نمی تونه بخوره منم دلم نمیاد بخورم ! هزارسال دیگه عاشق و خوشبخت باشین با هم الهی و دست راستتون زیر سر همه اونایی که نکبت بودن پیشه می کنن و عشقشونو انکار می کنن مبادا طرفداراشون در هر عرصه ای کم شه و همیشه شرایط لاسیدنشون با دیگر افراد مهیا باشه. 


نصفِ شبانه ها

دست بر قضا که وایسادیم مانجو و نسکافه می خوریم و هایده قطع میشه و اون آهنگ قشنگ قشنگمون شروع به خوندن می کنه، درسته که از بر نشدمش هنوز ولی می تونم باهاش لب بزنم گرچه سوتی هم میدم یه جورایی ... نمِ بارون هم می تونه بشوره ببره همه گرد و غبارها رو و دلامونو روشن کنه ... حیف جای خورشید خالیه نصف شبی. می دونی بهتر از من می دونی اگه آفتاب تو چشات خونه کنه می تونه پَژو رو دیوونه کنه می تونه تو آینه ی چشمای تو گل شب بو موهاشو شونه کنه ....