بایگانی برچسب: s

کمال ایمان !

کمال ایمان !

 به نام خدا

بدان که «ایمان» غیر از علم به خدا ... و علم به ملائکه و رُسُل و کُتب و یوم قیامت است. چه بسا کسی دارای این علم باشد، و(لی) مؤمن نباشد! شیطان، عالم به تمام این مراتب، به قدر من و شما هست، و(لی)کافر است. بلکه ایمان یک عمل قلبی است که تا آن نباشد ایمان نیست. باید کسی که از روی برهان عقلی یا ضرورت ادیان چیزی را علم پیدا کرد، به قلب خود نیز ، تسلیم آنها شود، و عمل قلبی را، که یک نحو تسلیم و خضوعی است و یک طور تقبّل و زیربار رفتن است انجام دهد تا مؤمن گردد، و کمال ایمان «اطمینان» است. نور ایمان که قوی شد،دنبالش اطمینان در قلب حاصل می شود و تمام اینها غیر از علم است.

[ امام خمینی ، چهل حدیث ، نشر رجاء ، تابستان68 ، ص 29 ]

http://serajnet.org

جریان عجیب !

جریان عجیب !

به نام خدا

پس از وفات امام صادق علیه السلام ابوبصیر آمد به امّ حمیده تسلیتی عرض کند. امّ حمیده گریست. ابوبصیر هم که کور بود گریست. بعد امّ حمیده به ابوبصیر گفت: ابوبصیر! نبودی و لحظه آخر امام را ندیدی! جریان عجیبی رخ داد. امام در یک حالی فرو رفت که تقریباً حالِ غشوه ای بود. بعد چشمهایش را باز کرد و فرمود: تمام خویشانِ نزدیک مرا بگویید بیایند بالای سر من حاضر شوند. ما امر امام را اطاعت و همه را دعوت کردیم. وقتی همه جمع شدند، امام در همان حالات که لحظات آخر عمرش را طی می کرد یک مرتبه چشمش را باز کرد، رو کرد به جمعیت و همین یک جمله را گفت: اِنَّ شَفاعَتَنَا لاتَنالُ مَستَخِفّاَ بِالصَّلاةِ؛ هرگز شفاعت ما به مردمی که نماز را سبک بشمارند نخواهد رسید. این را گفت و جان به جان آفرین تسلیم کرد.

[ مرتضی مطهری ، آزادی معنوی ، تهران ، صدرا ، چاپ سی و هفتم ، 1386 ، ص 88 ]

  http://serajnet.org

به آنچه خدا و پیغمبر خشنود باشند خشنودم

به آنچه خدا و پیغمبر خشنود باشند خشنودم

به نام خدا

یک روز علی علیه السلام دلش به حال همسر عزیزش سوخت، دید رُفت و روب خانه و کارهای آشپزی جامه های او را غبار آلود و دودی کرده، بعلاوه از بس که با دستهای خود آسیاب دستی را چرخانیده دستهایش آبله کرده و بند مشک آب که در مواقعی به دوش کشیده و از راه دور آورده روی سینه اش اثر گذاشته است. به همسر عزیزش پیشنهاد کرد به حضور رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) برود و از آن حضرت، خدمتکاری برای کمک خودش بگیرد.زهرا (سلام الله علیها) پیشنهاد را پذیرفت و به خانه رسول اکرم (صلی الله علیه و آله)رفت... پیامبرصلی الله علیه و آله در مقابل درخواست آنها فرمود : « میل دارید چیزی به شما یاد بدهم که از همه این ها بهتر باشد؟» - بفرمایید یا رسول الله!
 پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : « هر وقت خواستید بخوابید،سی و چهار مرتبه ذکر الله اکبر، سی و سه مرتبه ذکر الحمد لله و سی و سه مرتبه ذکر سبحان الله را فراموش نکنید. اثری که این عمل در روح شما می بخشد، از اثری که یک خدمتکار در زندگی شما می بخشد بسی افزون تر است. » زهرا سلام الله علیها با خوشحالی و نشاط سه بار پشت سرهم گفت : « به آنچه خدا و پیغمبر خشنود باشند خشنودم . »

[ بحارالانوار ج10 ، ص 24 و 25]

  http://serajnet.org

دوری کنید، دوری کنید!

دوری کنید، دوری کنید!

به نام خدا

امام صادق علیه السلام می فرمایند : رفقای خود را به دو چیز امتحان کنید ؛ اگر این دو خصلت در آنها هست رفیق باشید ، اگر نبود از آنها دوری کنید ، دوری کنید . حضرت دو مرتبه می‌فرماید دوری کنید. اول : ببین این رفیقت اول وقت مقید به نماز هست یا داره کاسبی میکنه؟ یا مباحثه می کند؟ دوم : در موقع داری و نداری خوبی می کنه به دوستان؛ تا می بینه رفیقش می خواد دختر عروس کنه فوری میره یک قالی ماشینی می گیره میاره دم خونش ، یا می‌بینه چکهاش عقب افتاده می گه غصه نخور من می دم حالا بعدها بهم بده . ولی اونی که همین جور نگاه میکنه ، میبینه همسایه پول نداره دوسیر گوشت بخره، با این همه ثروت، نمیره یک کیلو گوشت بخره بده ( به این آدم فقیر) اینا نه بو دارن نه خاصیت ، خوب به چه درد میخورن! نه دنیا دارن نه آخرت .
 با کسانی که کمک به فقرا نمی کنند رفیق نشید .

[ پیاده شده از نوار صوتی درس اخلاق آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) برداشت از سایت http://mojtahedi-tehrani.com ]

  http://serajnet.org

محبّت و همدلی

محبّت و همدلی

به نام خدا

یک روز در اردوگاه شهدای خیبر قرار بود آقا مهدی (باکری) برای بازدید تشریف بیاورند. همه صف کشیدیم؛ گردان ، گروهان ، دسته و ...

فرمانده لشکرمان آمد؛ آقا مهدی مقابل نیروهای گردان خط شکن حرکت می کرد. گاهی می ایستاد و با نیروها صحبت می کرد؛ از اسلحه ای که رزمنده در دست داشت و از کاربرد آن پرسید. گاه گوشه یقه رزمنده ای را که تا خورده بود با آرامش درست می کرد. یک بار هم زمین نشست و بند پوتین یکی از رزمنده‌ها را که زیادی بلند بود یک گره اضافی زد.

کجای دنیا می شد فرماندهی مثل فرماندهان ما پیدا کرد؟ او همزمان به ما دو درس بزرگ داد: درس نظم و آمادگی و درس محبت و همدلی بین سپاه اسلام. در مقابل این خلوص و محبت، بچه ها حاضر بودند جانشان را هم برای اجرای دستورات فرماندهانشان بدهند و می دادند.

[ معصومه سپهری ، نورالدین پسر ایران – خاطرات سید نورالدین عافی – چاپ سی و پنجم ، ص 176 ]

http://serajnet.org